تبليغاتX
هرکی هرکی
There is no other way. It's God's will.*

سلام
من دیروز تو دانشگاه این فیلمو دیدم . فیلم بحث برانگیزی بود بنظرم و همون وسط فیلم تصمیم گرفتم دربارش بنویسم و کلی چیز هم تو ذهنم آماده کردم ولی همش الان یادم رفته و شروع میکنم همینجوری مینویسم.
داستان در مورد ساعات آخر زندگی دو(یک!) جوون فلسطینیه. سعید و خالد دو دوست هستن که تو تعمیرگاهی تو نابلس زندگی میکنن و مثل خیلیای دیگه تو اون شهر آرزوی شهادت دارن . سعید با دختر شهیدی بنام سها رفت و آمد داره. یک روز به اونا خبر میرسه که برای انجام عملیات انتحاری که در واقع برای انتقام گرفتن انجام میشه انتخاب شدن و از اینجاست که فیلم جالب میشه. سعید یه حالت کرختی و به نظر من ناامیدی یهش دست میده (گرچه در ظاهر میگه خدارو شکر) و حالت خاصی پیدا میکنه و حتی تو مقطعی از خالد (دوستش که با هم انتخاب شدن) می پرسه "ما که اشتباه نمیکنیم؟" ولی خالد برعکس خیلی خوشحاله و به بهشتی که بعد از این مرگ در انتظارشونه فکر میکنه. تو روز آغاز برنامه بدلیل مشکلی از پیش تعیین نشده این دو از هم جدا میشن و اینجا تبدیل به نقطه ی عطفی برای فیلم میشه که دیگه بیشتر از این داستان تعریف نمیکنم و به بررسی فیلم می پردازم.
از همون ابتدا که خبر انتخاب شدن این دو دوست رو می فهمیم انگار کارگردان میخواد این دو تا رو بعنوان نماینده ی دو فکر در برابر هم قرار بده و در نهایت بیننده رو به قضاوت واداره. در این بین سها هم که متولد و بزرگ شده ی فرانسه و مراکشه و یه جورایی نماینده ی دید جامعه ی جهانی نسبت به بحران فلسطینه کلا با مبارزه ی مسلحانه مخالفه و دائم (مثل اتحادیه ی اروپا) دم از راههای دیگه ای برای حل مسئله میزنه. از صحنه های کلیدی فیلم یکی مکالمه ی سعید و سها تو خونه ی سهاست و دیگری مشاجره ی خالد و سها تو ماشین که دارن دنبال سعید میگردن. اگرچه توی هر دو صحنه با توجه به اتفاقات بعدیش تاثیر حرفای سها رو می بینیم ولی کارگردان همونجور که توی مصاحبش هم تو یجا خوندم نظرش اینه که محکوم کردن افرادی که عملیات انتحاری انجام میدن کار درستی نیست و این اقدامات رژیم اشغالگر اسراییله که تعادل منطقه رو بهم زده و باعث همچین حرکاتی شده که انسانها برای دفاع از محل زندگیشون جون خودشونو براحتی از دست بدن. حتی تو نگاه سعید وقتی داشت در جواب سها که میگفت چرا سینما رو آتش زدید میگفت "چرا اونا با ما اینکارو کردن؟" میشد معصومیت و حقی رو که ازش صحبت میکنم دید. حتی کارگردان بنظر من بی جهت نام سعید(سعادتمند) رو برای شخصیت فیلمش(با توجه به پایان داستان) انتخاب نکرده . حالا و در پایان فکر میکنم فیلم خوبی بود از سینمای فلسطین با بزاعت مادی کمش که توجه خیلیا رو بخودش جلب کرد و نامزد خرس طلایی و بهترین فیلم خارجی اسکار هم شد.


*دیالوگی در فیلم از زبان سعید
2 نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 5:37 PM  توسط احسان  | 

-آقای محترم شما تو 4 جلسه ی گذشته همش غیبت کردید....

-چی؟ غیبت کردم؟ فکر کردی میترسم....جلو روشم میگم!!
2 نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 3:38 PM  توسط احسان  | 

آخ جون کارتون ! اسم انیمیشنهای بلندی که دیزنی تا سال 2012 به همراه پیکسار میخواد تهیه کنه!!!ایول!
اینجارو ببین
2 نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 2:19 PM  توسط احسان  | 

Dear God ....Why?
ای وای این مطلبو بخونید حتما حیفه بخدا!!
2 نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 2:6 PM  توسط احسان  | 

everything you design or create in your dream is another version of yourself
Once upon a time, I, Chuang Chou, dreamt I was a butterfly, fluttering hither and thither, to all intents and purposes a butterfly. I was conscious only of my happiness as a butterfly, unaware that I was Chou. Soon I awaked, and there I was, veritably myself again. Now I do not know whether I was then a man dreaming I was a butterfly, or whether I am now a butterfly, dreaming I am a man.
2 نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 10:31 AM  توسط احسان  |