تبليغاتX
هرکی هرکی
خون بپا خواهد شد; تئوری توسعه

سلام

فيلم "خون بپا خواهد شد" محصول سال 2007 به کارگرداني پل تامس اندرسون بگواه نظرات منتقدين و مراجع امتيازدهي و سينمادوستان بالاخص يکي از بهترين آثار سينمايي 2007 محسوب ميشود. فيلم اقتباسي نيمه از رمان "نفت" اثر آپتن سينکلر ميباشد که تم اصلي داستان حرص و آز بشر در زندگيست که اين بار در بستر کاوش و تجارت نفت-اين مايع گرانبها- بروز پيدا کرده است.

خلاصه ي داستان
:داستان با نشان دادن تلاشهاي دنيل پلين ويو براي حفاري در زمين براي کشف نقره آغاز ميشود و تا حدود 11 دقيقه بدون کلام پيش ميرود کمي بعد او را در کسوت تاجري موفق در زمينه ي نفت مي بينيم که به همراه پسرش(پسر خوانده اش)H.W براي بستن قرارداد حفاري به نقاط نفت خيز آمريکا سفر ميکند. او بوسيله ي شخصي به نام پل ساندي از وجود يک مکان نفت خيز در ليتل بوستون آگاه ميشود و با او وارد معامله شده و بدين ترتيب براحتي زمين را از چنگ خانواده ي محتاج پل و برادرش ايلاي در مي آورد. ايلاي کشيشي جوان است که تمام تلاشهايش بظاهر صرف توسعه ي کليسا ميشود. در طول حفاري ها در ليتل بوستون بر اثر انفجار شنوايي HW از دست مي رود و اين حادثه بيشتر رابطه ي پدر و پسر را وارد چالش ميکند. در مسير رشد تجاري دنيل پلين ويو هم از همان ابتدا شاهد کمرنگ تر شدن هر چه بيشتر اخلاقيات در حوزه ي زندگي او هستيم . او در اين مسير چندين بار هم درگيريهايي با ايلاي دارد و اين دو با هم رابطه اي خصمانه دارند.در پايان هم در درگيري اي که بين اين دو پيش مي آيد حادثه اي ناگوار رخ مي دهد!

بررسي:
فيلم تحليلهاي گوناگوني را مي طلبد و تا کنون هم تحليلهايي روانشناختي; تاريخي; سياسي; مذهبي و ... از آن صورت گرفته است. در متن حاضر بنده قصد دارم از ديدي شخصي به آن نگاه کنم.
داستان در اواخر قرن 19 آغاز ميشود که آغاز تدريجي افول مدرنيته در غرب است و از اين لحاظ نمي تواند بدون بررسي عناصر مدرن در آن بررسي شود. دنيل پلين ويو در آغاز فيلم به مانند پيشينيان خود در غرب شروع به حرکتهاي استعماري و بظاهر آبادگرانه ي خود ميزند. روشني اين مطلب از آنجا مشخص است که در گفتگويي با HW ميگويد که به خانواده ي ساندي هرگز پول نفتشان را نخواهد داد و فقط در حد زميني براي شکار به آنها پرداخت خواهد کرد! او در صحبت با اهالي ليتل بوستون قول ساختن مدرسه را ميدهد درست همانند کاري که اسلافش در کشورهاي مستعمره براي جايگزيني يا تثبيت انديشه هاي خود با نظام آموزشی می کردند.
پشت پا زدن به اخلاقيات که از واضح ترين اصول انديشه ي غربي معاصر است نيز بطرز چشمگيري در اثر ديده ميشود و تفکر ماکياولیستي که بگفته ي راسل اصل اساسي غرب است در دنيل بطور تمام و کمال ديده ميشود و دنيل آينه اي تمام نما از انديشه ي غربي استعمارگر اخلاق گريز است که بعنوان شاهد مدعا ميتوان به گفتگوي مهم دنيل با هنري(برادر جعلي دنيل) که نقش بسيار مهمي در شناختن خصوصيات اخلاقي دنيل دارد توجه کرد. دنيل حتي از وجود HW هم براي اهداف دنياطلبانه ي



خود بهره ميگيرد.
و امّا ايلاي! نمي توان از نقش مهم ايلاي در اين اثر به آساني گذشت. ايلاي محصول دست اندازي تفکر بيمار مدرن در حوزه ي دين است که به تبع خود تفکر مدرن او هم از اصل انديشه هاي ديني خود فاصله گرفته و صورتي دنياگرايانه و حتي -در باطن- ضد ديني بخود گرفته که در احوال او هيچ گونه ريشه ي خداگونه اي ديده نميشود که خود را به آن پاي بند بداند و در آخر فيلم هم گسست ناخوشايند اين تفکرات را در گفتگوي بين ايلاي و دنيل ميتوان ديد. دنيل همانگونه که اشاره شد نماينده ي تفکر امپرياليستي غربيست و ايلاي هم نماد دين و مذهب در جامعه ي غرب که بوضوح هيچ سنخيتي بين تفکر امپرياليستي اين تفکر مذهبي (که حتي محصول اين جامعه ي دين ستيز است و با اصل دين فرسنگ ها فاصله دارد) ديده نمي شود. تفکر استعمارگر چنان بلایی بسر دین و مذهب در جامعه آورده است که دین در آیینه ی فیم جز یک بار برتری ای در برابر تفکر سلطه جو ندارد. در همان یک باری هم که ایلای از موضع قدرت با دنیل رفتار میکند در نهایت می بینیم که دنیل باز هم هدفی جز سلطه ی بیشتر بر جامعه ای که از اکثرشان متنفّر است ندارد.
تنها شخصیت فیلم که از بقیه پاک تر و قابل اعتماد به نظر می رسد ویلیام بندی است. او که در قضیه فروش زمین های لیتل بوستون مانند یقیه به راحتی کوتاه نیامد و خواست که دنیل پیش او برود و در وقتی که دنیل جنایتی انجام داده بود مچ او را گرفت تنها شخصی است که سلطه ی پلین ویو را بر خود نمی دید. کارگردان هم در اولین حضور وی در فیلم با نمایی خاص که تابش خورشید جلوه ی خاصی به چهره ی او داده بود او را به بیننده می نمایاند و در گفتگوی او با پلین ویو می بینیم که او بر خلاف اکثر شخصیت های فیلم اعمال و اهدافش در راستای امیال دنیاطلبانه نیست و از دنیل می خواهد که فقط عضوی از آنها باشد و بدین صورت گویی او را براه راست دعوت می کند. بیگانگی و جدا افتادگی از باورهای اصیل درد اصلی دو شخصیت اصلی فیلم است. دنیل این بر خلاف باور ها عمل کرده را در کلیسا و اعتراف به گناهانش و ایلای در انتهای فیلم و در برخورد با دنیل بروز می دهد. در پایان هم می بینیم که تفکر بیمار ایلای چه عاقبتی برایش بهمراه داشت و در مورد پلین ویو هم می بینیم که در پایان فیلم با جمله ای تفکر بر انگیز فیلم را به اتمام می رساند: من تمام شدم!!
در پایان جا دارد آفرینی هم به تصویربردار و آهنگساز این اثر یعنی به ترتیب رابرت الزویت و جانی گرین وود و از همه مهمتر دنیل دی لویس بزرگ(که تمجید از او خود مطلبی جدا می طلبد) بگوییم که در فضاسازی کم نظیر فیلم نقش مهمی ایفا کردند. از الزویت در سال 2007 تصویربرداری فوق العاده ی "مایکل کلیتون" را دیده بودیم.
تقاضا دارم جهالتهای من رو ببخشید. از نظر دادنتون ممنون میشم!

2 نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 2:55 PM  توسط احسان  | 

آتیش بازی
سلام

بزودی میخوام تو اینجا یا یه وبلاگ دیگه( میخوام آدرس عوض کنم) در مورد یکی از نوابغ دوران و فیلماش بنویسم یعنی دیوید لینچ کبیر. امیدوارم اونقدر که شوق برای نوشتنش دارم خوب هم در بیاد.




2 نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 3:9 PM  توسط احسان  | 

Wish you were here
ٌwish you were here


بی  تو لحظه ای دیگر هم کنون مرد

آری لحظه ها هم تاب بی تو بودن ندارند

چون سایش برگی به دیوار زبر و سرد

و تو همچنان که نیستی

آسمان خالیست و تو نیستی

وهم جاریست


و تو همچنان که نیستی...

2 نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 1:2 PM  توسط احسان  | 

برگمن 1

 

سلام

 


مثل اینکه نوبتی هم باشه نوبت اینگمار برگمن فقیده. اصلن موندم که چیزی بنویسم در مورد برگمن. کار من و امثال من نیست آخه که در مورد یه اسطوره بنویسن بعد دیدم برای ادای احترام به شخصی که کلی چیز یادم داده و لحظات معرکه ای رو با کاراش گذروندم هم که شده باید بنویسم.

برگمن فرزند یه کشیش لوتری بود و این نسب نقش مهمی هم در کاراش ایفا کرد. خودش بارها از ایده گرفتن از تصاویر کلیسا که تو بچگی باهاشون بزرگ شده در ذهنش صحبت کرده مثلن در فیلم "مهر هفتم" و فیلم تلویزیونی "تشریفات" میشه تا قسمت زیادی تاثیرات آموزه های مسیحی برگمن رو توی اثر دید.

برگمن برای من بعد از دیدن "مهر هفتم" معنای جدیدی پیدا کرد و تصورم از برگمن نزدیک شد به شوالیه ی داخل فیلم که از صمیم قلب بدنبال حقیقت (خدا) میگرده و دنیای اطرافش هم تمامن نا امیدی براش بهمراه داره ولی اون تمام تلاششو میکنه که نجات پیدا کنه .چند وقت پیش یک مصاحبه از برگمن دیدم که( چون به انگلیسی -که زبان مادریش هم نبود- حرف میزد و کمی لکنت داشت به حیرانی مطلبی که میگفت هم اضافه کرده بود) به تجربه ی عجیبی که در زمان ساخت "پرسونا" بهش دست داده بود اشاره میکرد توش. گویا یک عمل جراحی داشته و در این بین که حدود 6 ساعت بیهوش بوده یه جورایی بیهوش بیهوشم نبوده و تو یه حالت خلسه ی توام با ادراک قوی فرو رفته بوده! میگفت اونجا احساس میکردم که دیگه وجود ندارم و ناگهان جریان آگاهی بهم تزریق میشد و احساس متفاوتی بهم دست میداد. میگفت منتظر بودم یکی بیاد و بگه آقای برگمن شما بخاطر فلان کارهایی که کردید مستحق فلان رفتار هستید و......
من بعد از دیدن این مصاحبه و برق خاص چشمهای برگمن و حلقه ی اشکی که لحظاتی در چشمهاش دیده میشد و بیشتر بخاطر نکات جدیدی که در برگمن پیدا کرده بودم بیش از پیش شیفته ی شخصیت برگمن هم شدم. برگمن بعد از "مهرهفتم" ما رو مثل اون کاروانی که با مرگ همراه شده بودن بدنبال خودش میکشه و با حقیقت گناهکار خودمون روبرو میکنه و در ضمن ماهیت مرگ رو تا حد زیادی درست جلوی چشمهامون قرار میده. توی "توت فرنگی های وحشی" ما رو مثل پروفسور به سفر میبره تا بلکه به خودشناسی- هر چند ذره ای- برسیم که اون وقت در انتها مهم نیست چه سرنوشتی در انتظارمونه. از نکات دوست داشتنی برگمن
حسّیه که در حال دیدن فیلماش -حد اقل تا الآن- بهم دست میده و اون اینه که بر خلاف خیلی از کارگردانای غربی در مورد مسیحیت یه مشت دروغ و چرند تحویل آدم نمیده در تمام روایت روراسته و از این نظر من اصلن برگمن رو در مرام شرقی ها دسته بندی میکنم. فعلن حرف بدرد بخورتری ندارم که بزنم . نظر بدبد!

2 نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 4:10 PM  توسط احسان  | 

لنگی این قافله تا بامداد محشر است!

ماجرا اینست: کم کم کمییت بالا گرفت
جای ارزشهای ما را عرضه کالا گرفت
احترام یا علی در ذهن بازوها شکست
دست مردی خسته شد پای ترازوها شکست
فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد
خطبه های آتشین متروک ماند و خاک خورد
زبر بارانهای جاهل سقف تقوا نم کشید
سقفهای سخت مانند مقوا نم کشید
با کدامین سحر از دلها محبت غیب شد؟
ناجوانمردی هنر, مردانگی ها عیب شد؟
خانه دلهای ما را عشق خالی کرد و رفت
ناگهان برق محبت اتصالی کرد و رفت!
سرسرای سینه ها را رنگ خاموشی گرفت
صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت
باغهای سینه ها از سروها خالی شدند
عشق ها خدمتگذار پول و پوشالی شدند
از نحیفی پیکر عشق خدایی دوک شد
کله احساسهای ماورایی پوک شد
آتشی بیرنگ در دیوان و دفترها زدند
مهر باطل شد به روی بال کفترها زدند
اندک اندک قلبها با زرپرستی خو گرفت
در هوای سیم و زر گندید و کم کم بو گرفت
غالبا قومی که از جان زرپرستی می کنند
زمره بیچارگان را سرپرستی می کنند!
سرپرست زرپرست و زرپرست سرپرست لنگی این قافله تا بامداد محشر است!

کارگردانان بازی باز با ما جر زدند
پنج نوبت را بنام کاسب و تاجر زدند
چار تکبیر رسا بر روح مردی خوانده شد
طفل بیداری به مکر و فوت و فن خوابانده شد

2 نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 6:44 PM  توسط احسان  | 

حماسه ی دوم خرداد!!

سلام بر همگی!
اولن سالروز این اتفاق فرخنده(!) رو به تمام پیروان بر حقش تبریک میگم.
در روزهای گذشته در دانشگاه همایشی با عنوان " بررسی حماسه ی دوم خرداد پس از 11 سال" برگزار شد. البته من بعلت مشغله شرکت نکردم ولی دوستانی که رفته بودن میگفتن مراسم خوبی بوده(خب...الحمدلله!) دوستی به من از دستاوردهای این همایش میگفت که خانم کولایی مثلن دولت حاضر رو به باد انتقادهای تند گرفته و به فلان عنصر حساس جامعه هم کنایه هایی زده ...بعد هم با افتخار از به ثمر رسیدن تلاشهاش میگفت! بگذریم....

من دیروز و امروز در سری کارگاههای سیر تاریخی مدرنیته در غرب و ظهور و افولش شرکت کردم. دکتر سید مجید امامی هم مدرس بودند. بحثهای خوبی هم شد......در پایان جاسات هم فیلم "فتنه" رو برای دانشجوها پخش کردن. این فیلم به وضوح موج اسلام ترسی رو در غرب ترسیم میکرد و ابزاری و که غرب دست به دامان اون شده بود تا از گسترش دین اسلام جلوگیری کنه که همه اطلاع دارید....

چند روز قبل در اخبار تلویزیون برای چندمین بار از اعتراف گروههای خبری معلوم الحال غربی که سالانه بودجه ای سرسام آور و هدفمند بر ضد جمهوری اسلامی دریافت میکنند مبنی بر ارتباط جهت دار اونها با احزاب جبهه ی موسوم به "دوم خرداد" شنیدم و پیش خودم فکرهایی کردم..................بگذریم!

یه بنده خدایی میگفت شما فکر کن شب جمعه رفتی توی بهشت زهرا(س) و می بینی که یه خانمی که کمترین بهره ای از لباس و حجاب نبرده(!) داره برای امواتش خرما خیرات میکنه....اونی که اینو میگفت در بحث هویت تفکر و تمدن دینی و تفاوتهاشون صحبت میکرد و نمیدونم اصلن من چرا ناخودآگاه(؟) به اینجا کشیده شدم............بگذریم!
2 نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 7:57 PM  توسط احسان  |