در بخش اول بحث به مبانی نظریه ی هولوگرافیک در فیلم پرداختم و حالا ادامه ي بررسي فيلم و تطابق عناصر آن با نظريه ي هولوگرافيک.
چند وقت پش در يک نظريه ي روانشناسي خواندم که در واقع تمام اجزايي که شما در روياي خود مي بينيد نسخه اي از خود شما هستند! ما در اين نوشته تفسير جديدي از رويا ارائه داديم و حال اگر با اين تفسير جلو برويم مي توان ديد که اين ايده در مورد اکثر قريب به اتفاق فيلم صدق مي کند؛ براي مثال موجود هولناک پشت ديوار که باعث مردن دن مي شود بازتابي از خود دايان است ، دايان که در رسوران و در زمان بستن قرارداد با قاتل چهره ي دن را مي بيند و اين طور به او القا مي شود که دن به نيت پليد او پي برده است و تجسم اين عمل پليد در سطح ديگري ( زاويه ي ديگري ) خود را بصورت موجودي زشت نشان مي دهد يا در جاي ديگر با توجه به قرينه سازي هاي فيلم ( و باز هم طبعن نه بطور قطع ) متوجه مي شويم که دايان رابطه اي نامشروع با کارگردان داشته است؛در فيلم چيزي نمي بينيم ولي اگر تصاويري که از متل کثيف آدام کشر نشان داده ميشود را در کنار تصاوير اتفاقات داخل خانه ي آدام کشر قرار دهيم به اين نتيجه ميرسيم و اين به آن دليل است که دايان بايد نشاني از آن تصاوير در ذهن ( سطحي از واقعيت ) داشته باشد تا بتواند در يک هولوگرام ( واقعيت ) ديگر بازتابي از آن را ببيند. از نظر من داستان فيلم تشکيل شده است از يک هولوگرام بزرگ با مرکز دايان و تعدادي هولوگرام کوچکتر و جانبي از فرعيات که همگي به به هم متصلند و اين همه نشانگر به هم پيوستگي عظيمي است که در نظريه ي هولوگرافيک به آن اشاره کرديم. مي توان قرار گرفتن ريتا در ابتداي فيلم در موقعيتي مشابه دايان را هم به اين وسيله توجيه کرد. و اما جعبه ي آبي که در تفاسير گوناگون از نظر رنگ و مکانهاي قرارگيري حرفهاي زيادي در موردش زده شده؛ بارها ديده شده که اشيا، مفاهيم و حتي اشخاص گوناگون در چند مکان-زمان مختلف ديده شده اند و بديد ما ديده شدن اين ها به معني ظاهر شدن از هيچ قلمداد شده اند مثلن از غيب ظاهر کردن هاي ساي بابا-عارف فراروان معروف هندي- که ميليونها نفر تا بحال کارهاي او را ديده اند.در فيلم سه بار جعبه ي آبي را ميبينيم يک بار در Silencio Club، با دوم در دست ريتا که به محض باز کردنش توسط کليد آبي واقهيت جاري در فيلم وارد سطحي ديگر مي شود و بار سوم که از ديد اکثر بيننده ها پنهان مانده در انتهاي فيلم و وقتي است که دايان کشوي ميز را براي برداشتن اسلحه باز مي کند و ما جعبه ي آبي را در کشو مي بينيم و بنا به همين تصوير است که می شود گفت نمي توان ماهيت رويا-واقعيت را براي فيلم در نظر گرفت.
پس بدین ترتیب خلاصه ی بحث این می شود که در دیدگاه هولوگرافیک فیلم بلوار مالهالند نشان دهنده ی سطوح هولوگرافیکی مختلف واقعیت است که دو رو یا حتی چند روی یک سکه هستند. در ضمن در نوشتن این مطلب از کتاب "جهان هولوگرافیک" نوشته ی مایکل تالبوت و تر جمه ی داریوش مهرجویی استفاده شده است.
جهالتهای مرا ببخشید.منتظر نظرهای شما هستم.