فيلم "بازگشت" يكي از بهترين فيلمهاي سالهاي اخير است كه تصميم گرفتم به آن بپردازم. فيلم صحنههايي داره كه ميتونم به جرئت بگم جزو بهترين صحنههاي سينمايي عمرم هستند،مثل صحنهي آغازين فيلم و فيلمبرداري خيره كنندهي بالاي اون دكل با موسيقي حيرتانگيز كه مو رو بهتنم راست كرد. بازگشت شايد اشاره به بازگشت پدر بعد از 12 سال داشته باشه ولي من فكر ميكنم كه ميتونه بازگشت انسان (پسرها) به زندگي باشه، زندگياي كه با اومدن پدر بظاهر مستبد اونا رو آمادهي مواجهه با جهان پيرامون كرد. متن زير ترجمهايه از يك متن انگليسي كه در بررسي فيلم نوشته شدهبود و بنظرم متفاوت و جالب اومد؛ اميدوارم بپسنديد و نظر بديد.
روسيه تعدادي از بهترين فيلمسازان قرن بيستم را معرفي كرده است؛آندري تاركوفسكي،سرگي آيزنشتاين،گئورگي كزينتسف و سرگي پاراديانوف.هاليوود(به استثناي اورسن ولز،استنلي كوبريك و ترنس ماليك)در برابر اين غولها خيلي كوچك بنظر مي رسد. آندري زوياگينتسف پا جاي پاي اين بزرگان گذاشته است. نماي آغازي شما را بياد تاركوفسكي و نماهاي غمبار و تهي كزينتسف مياندازد. فيلم در ابتدايي ترين مرحله مي تواند بعنوان شرح وقايع دو پسربچه تفسير شود كه سفري يكهفتهاي همراه با پدر خود داشتهاند كه بطور استعاري روند گذار آنها را از كودكي به بزرگسالي تسهيل كردهاست.درسطحي پيچيدهتر ميتوان آنرا بعنوان فيلمي سياسي-پدر بعنوان نشاندهندهي اتحاد جماهير شوروي كمونيست و نماد سقوط دولت شوروي-تعبير كرد. دو فرزند مرد هم ميتوانند نمادي از اجتماع باشند كه يكي نمايندهي بخش مطيع شده است و ديگري شورشي و عليه سيسستم و خواستار آزادي و دموكراسي است و اينكه امروز هر دو قشر شهروندان اتحاد جماهير شوروي سابق آرزوي سرزمين پدري(FATHERland)خود را بدلايل مختلف دارند.
حتي در سطحي ديگر فيلم به ما مجال تفاسير مذهبي را هم ميدهد. پدر گويي نمايشدهندهي مسيحياست كه براي كمك به جهانيان آمدهاست و در روند دعوتش در ميگذرد و مورد قبول هر دو دستهي كساني كه به او اعتقاد داشتند و نداشتند واقع ميشود. فيلم بطور پراكنده سرنخهايي دارد كه موجب اين تفسير شدهاند: نماد ماهي، طوفان در دريا، راه رفتن روي آب (بوسيلهي پسرها)،هفته در يكشنبه تمام ميشود (روز رستاخيز مسيحيان)،دير كردن پسرها در بازگشت از دريا و تنبيه متعاقب آن (مسيح هم پيروانش را براي خواب ماندن تنبيه كرد)، مورد قبول واقع شدن بواسطهي مرگ،اولين صحنه از پدر تشبيه شدهاست به مسيح مصلوب (و همچنين نماهاي پاياني پدر )،شام آخر (در خانه)،غسل تعميد بوسيلهي باران،نام آندري (پسر بزرگتر) اشاره به حواري آندرو دارد،برگهاي زير ماشين مثل برگهاي نخل در ورود عيسي به اورشليم....و اين ليست ميتواند ادامه داشته باشد. يك دليل آنست كه اكثر روسيها عميقن بطور فردي مذهبي هستند. همين الان كسي ميتواند ادعا كند كه همهي اينها تصادفي هستند و هيچگونه ارجاع مذهبي و انجيلي در فيلم وجود ندارد.درخشش "بازگشت" و فيلمهاي چهار كارگردان روسي نامبرده بسيار برجسته است زيرا آنها ميتوانند در سطوحي مختلف سرگرم كننده باشند و از اين جهت شما را در چندين دهه پس از ساختشان نيز جذب ميكنند.
مانند تاركوفسكي كه مرثيهي باخ را در "سولاريس" استفاده كرد،زوياگينتسف همچنين از مرثيهي موتزارت در "بازگشت" استفاده كردهاست كه موجب تاكيد بر روي روح غمبار داستان شدهاست و به آن وجهي الهي دادهاست. باران ناگهاني و صداي قطار چيزهاي جديدي نيستند-تاركوفسكي از آنها در "استاكر" استفاده كردهاست بنظر ميرسد "بازگشت" بازگشتي است به تصورات مسيحي-ماركسي تاركوفسكي و كزينتسف.فيلم رنگي است- با اينحال رنگها محدود به ماشين قرمز رنگ هستند. كزيتنسف از رنگي برداشت كردن فيلمهاي "هملت" و "شاهلير" سر باز زد؛همچنين تاركوفسكي معمولن از تهمايههاي سوبيا(sepia) استفاده ميكرد.
حقيقت تكاندهنده اينست كه بازيگر نقش برادر بزرگتر چند ماه بعد از ساخته شدن فيلم درگذشت.
اين فيلم مهيج،سرد و قوي موفق شد شير طلايي جشنوارهي ونيز را در سال2003 بدست آورد. بر اثر تصادف،دقيقن 40 سال پيش جشنوارهي ونيز "هملت" كزينتسف را مفتخركرده بود.درخشش "بازگشت" فراگير است-بازيها،كارگرداني،فيلمبرداري؛تدوين و...
اين اثر ميتواند در كنار شاهكارهاي تاركوفسكي و ديگر بزرگان سينماي روسيه قرار گيرد.